الملا فتح الله الكاشاني

261

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه من از اين حديث مبراام و از من چيزى صادر نشده كه مرا از خدا شرم بايد داشت و ليكن دشمنان چيزى در ميان افكنده‌اند و من هر چه گويم كس از من باور نكند پس چيزى ديگر نميگويم مگر آنچه يعقوب گفت فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّه الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ اين بگفتم و روى به ديوار كردم باز آغاز گريه كردم رسول ( ص ) اينجا نشسته بود كه ناگاه آواز پر جبرئيل برآمد و چون رسول ( ص ) از وحى فارغ شد فرمود ابشرى يا عايشه اما و اللَّه فقد براعك اللَّه بشارت باد تو را اى عايشه كه حقتعالى تبرئه تو فرمود پس اين آيه تلاوة فرمود كه * ( إِنَّ الَّذِينَ جاءُو بِالإِفْكِ ) * افك ابلغ از كذبست ماخوذ از افك يعنى ( صرف لانه مأفوك عن وجهه اى الكذب العظيم الذى غلب فيه الامر عن وجهه ) حاصل معنى اينكه بتحقيق كه آنان كه آوردند دروغ بزرگ را در شان عايشه * ( عُصْبَةٌ مِنْكُمْ ) * گروهىاند از شما اى اهل اسلام و آن عبد اللَّه ابى سلول بود وزيد بن ابى رفاعه و حسان بن ثابت شاعر و مسطح ابن اثاثه پسر خالهء ابو بكر و حمنة بنت حجش خواهر ام المؤمنين زينب و غير ايشان از اتباع و عصبه بمعنى جماعت است و اطلاق آن بر عشره است تا اربعين و عصابه نيز چنين است و قوله * ( لا تَحْسَبُوه شَرًّا لَكُمْ ) * كلام مستانفست يعنى مپنداريد دروغ را بدى براى شما مخاطب حضرت رسالت ( ص ) و عايشه و صفوان است و هر كه از اين معموم گردد مراد آنست كه دروغ را نسبت به خود بد مپنداريد * ( بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ) * بلكه آن بهتر است مر شما را به جهت آنكه ثواب عظيم يافتيد و در براءة شما اين هجده آيه نازل شد كه منطوى است بر فوايد دينيه و محتوى بر احكام و آداب سنيه و كرامت و تعظيم شما بر همه كس ظاهر گشت و وعيد كلى دربارهء دروغگويان وقوع يافت كما قال * ( لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ ) * مر هر گروهى را از اين متكلمان افك * ( مَا اكْتَسَبَ ) * جزاى آن چيزيست كه كسب كرده * ( مِنَ الإِثْمِ ) * از گناه به قدر آنچه خوض كرده چه بعضى سخنان فحش گفته بودند و برخى افحش از آن و جماعتى از آن خنديده و گروهى خاموش شده و هيچ نگفته * ( وَالَّذِي تَوَلَّى ) * و آن كس كه فرا گرفت * ( كِبْرَه ) * معظم آن و شنيعتر آن را * ( مِنْهُمْ ) * از آن جماعت مراد ابن ابى است لعنه اللَّه * ( لَه عَذابٌ عَظِيمٌ ) * مر او راست عذاب بزرگ در آخرت يا در دنيا كه حد قذف خورد و مخذول و مطرود گشت و مشهور بنفاق شد و گويند حسان بود كه آخر عمر نابينا گشت يا مسطح كه دستهاى او شل شد و گويند كه چون صفوان بن معطل اين آيه بشنيد تيغ برگرفت و بر سر راه حسان ثابت آمد و وى را جراحت كرد مردمان جمع شدند و حسان را از دست او برهانيدند حسان بنزد پيغمبر ( ص ) آمد و طلب ديه كرد آن حضرت غلام رومى و خرماستانى از صفوان بستد و بوى داد